|
تا ابد دوست دارم و به تو محتاجم و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود تو سر پناه و مامن من هستی که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی من از دیوار ها می گذرم و پرواز می کنم و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم شاید من یاغی و سرکش باشم اما می دانم زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است من منتظر لبخند درخشان و پرغرور تو هستم،مادر لبخندی که هر گره ای را باز می کند برای تمام لحظه هایی که بخاطر من رنج کشیده ای اما بعد از طوفان های کوچک این آرامش است که پا برجا خواهد ماند. my mother,i love you and i need you,Even Though i loveyou and i need you,even though! i may at times have made you tear your hair i set myself apart,but even so Your presence and your lovr are always there. You are my jail cell and ten-ton door. that keeps me from just being who I am. And so I pound the walls and go to war, Ramming all the rules that I can ram. Yet though I must rebel,all the while I know your love's the ground on which I stand. Iwait upon the flash of your pround smile,my mother An twist inside at every reprimand. I'm sorry for the times I've caused you pain; Afterthese brief storms,love will remain. + نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 6:25 توسط Hossein |
عشق يعني ديده بر در دوختن + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 10:44 توسط Hossein |
سر هرشانه دلي وقت وداع ميگريد ... سر من وقت وداع سالیان سال تنها مانده ام.. شاید این رفتن سزای ما نبود... من دعا کردم برای بازگشت.... دستهای تو ولی بالا نبود.... باز هم گفتی که فردا می رسی! کاش روز دیدنت فردا نبود.... گوشه ديوار گريست ... + نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 15:8 توسط Hossein |
دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيس هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ، حتما ردپات باقي ميمونه!!! + نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 10:50 توسط Hossein |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 17:1 توسط Hossein |
روز والنتاین ادامه مطلب + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 1:48 توسط Hossein |
داستان عشق دروغین!!! ادامه مطلب + نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 12:59 توسط Hossein |
مي سپارم دل به دريا بي خيال مي شمارم لحظه ها را بي خيال گاه در آشفته بازار دلم بي خيال با خود اما با تو من حرف هايي دارم اما بي خيال... + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 11:58 توسط Hossein |
من اهنگ غریب روزگارم ... + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 11:52 توسط Hossein |
من را در تابوت سیاهی بگذارید. سیاهتر از سیاهی ها،و در تاریکی شب دستم را بیرون از تابوت بگذارید تا همه بدانند به انچه که خواستم نرسیدم. چشم هایم را باز بگذارید تا همه بدانند که هنوز چشم به راه ان هستم. اسمم را روی قبرم ننویسید زیرا می خواهم زود از یاد بروم. خلاصه ، مختصر، مفید، ^|^ + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 14:43 توسط Hossein |
|
| ||||||